محمدرضا شاه و پیروزی‌های برد‌ــ‌برد او

از دید محمدرضا شاه، کردهای عراق، در واقع کردها در کل منطقه، جزو «خویشان» ایران به شمار می‌آمدند

محمدرضا شاه پهلوی در حال سان دیدن از نیروهای ارتش شاهنشاهی ایران/ آرشیو-ایندیپندنت فارسی

«سخت‌ترین ماموریت من!» این عبارتی بود که عباسعلی خلعتبری، وزیر خارجه ایران، هنگامی که در اوج یک دوران خدمتگزاری پرافتخار بود، به کار برد. ماموریتی که محمدرضا شاه به آن روانشاد داده بود، آغاز مذاکرات با نظام بعثی عراق برای پایان دادن به اختلافات مرزی، ارضی و سیاسی آن با ایران بود. درخواست مذاکرات را صدام حسین التکریتی، دیکتاتور عراق، از طریق دولت الجزایر به تهران فرستاده بود، با این ادعا که اتحاد شوروی، متحد اصلی آن زمان عراق، نیز خواستار آغاز این روند دیپلماتیک است.

در آن زمان، یعنی ۱۳۵۲، عراق بعثی از دید تهران فعال‌ترین دشمن ایران به شمار می‌رفت. پس از سرنگونی عبدالسلام و عبدالرحمن عارف، دو برادر نظامی که برای بیش از یک دهه در بغداد حکومت کرده بودند، بعثی‌ها به رهبری صدام حسین و زیر چتر سرلشکر احمد حسن البکر، با کودتا به قدرت رسیده بودند و برنامه خود را «آزادی فلسطین» و «شکست عجم» یعنی ایران می‌دانستند. بغداد پس از موفقیت ایران در پس گرفتن جزایر تنب بزرگ و کوچک و گپ سبزو (ابوموسی) از استعمارگران انگلیسی، سروصدای زیادی به پا کرده بود، با این ادعا که اقدام ایران یک «فلسطین دوم» به وجود آورده است.

دولت بعثی همچنین به نبرد دیپلماتیکی که از سال‌ها پیش علیه ایران آغاز شده بود، با شدت بیشتری ادامه داد و شکایتی را علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد عرضه کرد. کمک نظامی به شورشیان ظفار که علیه سلطان عمان می‌جنگیدند، نیز جزو برنامه بغداد علیه ایران بود که اجازه نمی‌داد تروریست‌های «جبهه خلق برای آزادی خلیج عر‌بی اشغال‌شده» خود را به تنگه هرمز برسانند. در همان حال، بغداد با ارسال اسلحه و پول به شیخ صقر بن محمد القاسمی، حاکم راس الخیمه، امیدوار بود که کانون تازه‌ای از تهدید علیه ایران شکل دهد. 

با خاموش شدن رادیوهایی که کا‌گ‌ب، سازمان امنیت شوروی، علیه ایران در برلن شرقی و باکو راه انداخته بود و پس از آن، تعطیلی بخش فارسی رادیو پکن، رادیو بغداد در نقش فعال‌ترین رسانه ضدایرانی قرار گرفت. صدام حسین همچنین با استخدام نزدیک به ۱۰۰ تن مزدور عرب‌زبان، آنچه را که «جبهه آزادی‌بخش عربستان» می‌خواند، به راه انداخت، با امکانات مالی و تبلیغاتی قابل‌توجه. در همان حال، نبرد ارتش صدام حسین با کردها که در شمال کشور برای قبولاندن حقوق انسانی خود می‌جنگیدند، نیز بر پیچیدگی مناسبات ایران و عراق می‌افزود.

از دید محمدرضا شاه، کردهای عراق، در واقع کردها در کل منطقه، جزو «خویشان» ایران به شمار می‌آمدند و با توجه به اصل حقوقی بین‌المللی مربوط به «وظیفه حمایت از هم‌قومان و هم‌تباران» می‌بایستی از حمایت ایران برخوردار می‌شدند (این اصل Kith and Kin (خویشان و بستگان) خوانده می‌شود و بر اساس آن بود که بریتانیا در رودزیای جنوبی و فرانسه در آفریقای مرکزی دخالت نظامی کردند).

به کوه مشکلاتی که در روابط دو طرف وجود داشت، مشکلات دیگری نیز افزوده شده بود. دولت بعثی عملا سفر ایرانیان به بقاع متبرکه نجف و کربلا را ممنوع کرده بود. در همان حال، دادوستد بازرگانی دو طرف را به صفر رسانده بود. اقدامی که به پیدایش یک شبکه وسیع قاچاق و بازار سیاه در دو سوی مرزها منجر شد.

اینکه گفتیم «مرزها» در واقع خطوطی بود که بر اساس قراردادهای قصر شیرین و سرپل ذهاب در دوران شاه صفی با خلافت عثمانی که در آن زمان بر بین‌النهرین تسلط داشت، ترسیم شده بود، اما در سال‌های ۱۳۵۰، خلافت اسلامی عثمانی دیگر وجود نداشت و عراق از سال ۱۹۲۱ میلادی لااقل به‌ظاهر، تبدیل شده بود به یک کشور مستقل. به عبارت دیگر، خطوطی که در سده هفدهم رسم شده بود، منعکس‌کننده واقعیات روی زمین در سده بیستم نبود. این مسئله در حادترین شکل خود به اختلاف بر سر حاکمیت بر شط‌العرب بازتاب یافت. شط‌العرب یک آبراه مرزی است که با درهم آمیختن رودخانه‌های دجله و فرات و سپس پیوستن کارون تشکیل می‌شود و دسترسی عراق به خلیج فارس را ممکن می‌سازد. در ۱۹۳۶ میلادی، بریتانیا که هنوز حاکم واقعی عراق بود، قراردادی را به ایران تحمیل کرد که بر اساس آن، تقریبا تمامی شط‌العرب زیر حاکمیت عراق قرار می‌گرفت؛ ترتیبی که از نظر امنیتی، بازرگانی، سیاسی و حیثیتی برای ایران قابل‌قبول نبود. 

سال‌ها کوشش ایران برای رفع اختلاف‌ها از طریق دیپلماسی بی‌نتیجه ماند. سرانجام ایران تصمیم گرفت با نشان دادن قدرت نوساخته نظامی خود رهبران عراق را به پای میز مذاکره بکشاند. این کار با اعزام یک کشتی بازرگانی با پرچم ایران و زیر حمایت واحدهایی از نیروی دریایی شاهنشاهی به فرماندهی دریابان رمزی عطائی برای عبور از شط‌العرب آغاز شد. 

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در آن زمان در نقش یک خبرنگار جوان برای کیهان بین‌المللی، ناظر این نمایش قدرت بودم. همه ناظران متفق‌القول بودند که این نمایش به جنگ مستقیم میان دو همسایه منجر خواهد شد. می‌شد دید که عراقی‌ها در ساحل روبروی ما یک آرایش جنگی گسترده ترتیب داده بودند. در طرف ایرانی، رمزی عطائی دستور داشت که به محض شلیک شدن یک گلوله از آن سوی آب، توپ‌های ناوگان خود را به کار اندازد، بی‌آنکه منتظر فرمان مجدد شود. در چنان صورتی، جنگنده‌های فاتوم ایران از پایگاه وحدتی، نزدیک دزفول، برمی‌خاستند تا نیروهای عراقی متمرکز در ساحل شط‌العرب را در هم بکوبند. در همان حال، لشکر زرهی اهواز ماموریت داشت که در سه نقطه از مرز عراق بگذرد و نیروهای عراقی را در محاصره بیفکند. 

در میان شگفتی عمومی حاضران در آن صحنه، نیروهای عراقی حتی یک گلوله شلیک نکردند. چرای این رفتار بزدلانه همچنان یک معما است. یک فرضیه این است که مسکو به صدام حسین توصیه کرده بود که پارس بکند، اما سعی نکند که گاز بگیرد. یک فرضیه دیگر این است که عراق به‌راستی از نظر نظامی آماده درگیری گسترده با ایران نبود. 

رویداد آن روز تاریخی منجر شد به بحث گسترده‌ای در تهران درباره آینده مناسبات با بغداد. بعضی دیپلمات‌های برجسته از جمله عزت‌الله عاملی که سابقه سفارت در بغداد را هم داشت، معتقد بودند که می‌بایستی از فرصت استفاده کرد و با کمک به مخالفان نظامی صدام حسین به رهبری سرلشکر عبدالغنی الروای، نظام بعثی را برافکند. ضداطلاعات ایران با همکاری عوامل ساواک در عراق از سال‌ها پیش طرح‌هایی برای کودتا علیه بعث تهیه کرده بودند. اما این نظرات و برنامه مخالفانی نیز داشت. در راس آن عباس آرام، وزیر خارجه اسبق که مدتی نیز سفارت ایران در بغداد را به عهده داشت. این نظر دوم تایید محمدرضاشاه را به دست آورد، زیرا او همواره مخالف دخالت در امور داخلی دیگر کشورها بود (همین مخالفت باعث شد که ایران برای حفظ نظام پادشاهی در کابل و پس از آن، برای جلوگیری از تسلط کمونیست‌ها بر افغانستان اقدام نکند).

با توجه به سوابقی که ذکر کردیم، کمتر کسی انتظار داشت که تب جنگ فروکش کند و دو همسایه در مسیر صلح قرار گیرند. دو عامل سبب شد که آنچه غیرممکن به نظر می‌رسید، ممکن شود. عامل اول تحلیل واقع‌بینانه صدام حسین از امکانات عراق بود. صدام درک کرده بود که ادامه تنش با ایران همراه با ادامه جنگ داخلی با کردها‌ــ که از کمک نظامی و سیاسی تهران برخوردار بودند‌ــ سرانجام رژیم او را در خطر سقوط قرار خواهد داد. عادی‌سازی مناسبات با ایران به صدام اجازه می‌داد که با قدرت بیشتری در برابر رقیب بعثی خود، حافظ‌ الاسد، دیکتاتور سوریه، موضع‌گیری کند و با بازسازی نظامی‌اقتصادی عراق، کشور خود را در میان مدعیان رهبری «جهان عرب» قرار دهد. در همان حال، عادی‌سازی با ایران راه را برای معامله‌ای به منظور پایان دادن به قیام مسلحانه کردها به رهبری ملا مصطفی بارزانی بازخواهد کرد. 

اما به نظر من، عامل دومی که راه صلح را گشود، مهم‌تر بود: عزم جزم محمدرضاشاه که پیش از پایان سلطنت یا عمر طبیعی‌اش، آخرین مرز زمینی، آبی و دریایی ایران را تعیین و ترسیم کند و به یادگار بگذارد. در ۱۳۲۰، هنگامی که محمدرضای جوان به پادشاهی رسید، تنها مرز تعیین‌شده و علامت‌گذاری‌شده ایران با جمهوری ترکیه بود. مرز آبی ما در دریای مازندران بر اساس دو معاهده قرن نوزدهمی و دو معاهده دیگر در ۱۹۲۱ و ۱۹۴۲ میلادی بیشتر جنبه فرضی داشت، زیرا دریای مذکور با آنکه ملک مشاع ایران و شوروی شناخته می‌شد، پذیرای نیروی دریایی یا ناوگان‌های بازرگانی ایرانی نبود. در همان حال، مرزهای ایران با جمهوری ترکمنستان در شمال‌شرقی و جمهوری‌های شوروی آذربایجان در شمال غربی نیز خطوط فرضی به ارث گرفته‌شده از دوران امپریالیسم تزاری بودند. 

پس از نزدیک به یک دهه مذاکرات، خطوط مرزی ایران با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تعیین، ترسیم و علامت‌گذاری شد. مرز ایران با امپراتوری بریتانیا در شبه‌قاره هند پس از پیدایش پاکستان به‌عنوان یک کشور مستقل، با توافق در بلوچستان، تعیین، ترسیم و علامت‌گذاری شد. یک دهه از مذاکرات دیگر به تعیین، ترسیم و علامت‌گذاری مرز ایران با افغانستان منجر گردید. در خلیج فارس، ایران توانست با امضای قراردادهای فلات قاره‌ــ یعنی تقسیم خلیج فارس میان کشورهای ساحلی‌ــ و اعلام محدوده ۱۲ میل دریایی به‌عنوان آب‌های حاکمیتی، مرزهای جنوبی خود را تعیین، ترسیم و تثبیت کند. تکمیل این چینش یا پازل زمینی‌ــسیاسی بدون موافقت بر سر مرزهای ایران و عراق ممکن نبود. 

توافق مرزی ممکن است در نخستین نظر، آسان به نظر آید. سایکز و پیکو، دو دیپلمات انگلیسی و فرانسوی، که مستملکات عثمانی را پس از سقوط خلافت بین خود تقسیم کردند، این کار را به کمک خط‌کش انجام دادند و کشورهایی را روی نقشه قرار دادند که بعضی مرزهایشان یک خط مستقیم است.

در دنیای واقعیات اما، تعیین مرزها به‌مراتب پیچیده‌تر است. تعیین سهم دو طرف از آب‌ رودخانه‌های مرزی، شناخت حقوق اقوامی که در دو سوی مرزها زندگی می‌کنند، برای رفت‌وآمدهای ضروری، بهره‌گیری از مراکز ویژه برای دادوستد بازرگانی مرزی، مبارزه مشترک با بیماری‌های واگیردار مانند وبا و ایجاد تسهیلات برای مسافران تجاری، زائران، جهانگردان از زمره مسائلی اند که در مذاکرات مرزی جلوه می‌کنند. 

خلعتبری با پذیرفتن «سخت‌ترین ماموریت»، در واقع آخرین آرزوی محمدرضاشاه را برای تبدیل ایران به تنها کشور خاورمیانه با مرزهای تعیین، ترسیم و علامت‌گذاری‌شده در سراسر خاورمیانه بزرگ، براورده کرد. روزی که محمدرضاشاه از ایران می‌رفت، ایران یکی از معدود کشورها در میان ۱۹۳ عضو سازمان ملل متحد بود که درگیر هیچ اختلاف ارضی و مرزی با همسایگان دور و نزدیک خود نبود. 

بر اساس تعریف کنوانسیون اروگوئه، نخستین شرط برای شناختن یک دولت‌ــ‌ملت داشتن مرزهای مشخص و پذیرفته‌شده از سوی جامعه جهانی است. در چارچوب آن مرزها، کسانی که زندگی می‌کنند به‌اتفاق یک ملت به شمار می‌آیند؛ ملتی مرکب از شهروندان متساوی‌الحقوق که حکومت خود را تعیین و مدیریت می‌کنند. 

رضاشاه کبیر که اکنون شاهد آغاز صدمین سال پادشاهی او هستیم، با بهره‌گیری از انقلاب مشروطه، نخستین پایه‌های یک دولت به معنای مدرن آن را در ایران بنا کرد. محمدرضاشاه این بنا را تکمیل کرد، آن هم بدون جنگ‌های بی‌پایان. 

در طی سه سال مذاکراتی که به قرارداد الجزایر در ۱۹۷۵ میلادی منجر شد، به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، شانس این را داشتم که از نزدیک شاهد و ناظر شکل گرفتن آن روز تاریخی باشم. هفته‌ها مذاکرات محرمانه در ویلای صدرالدین آقاخان در نزدیکی ژنو به دو طرف امکان داد که دور از نورافکن‌ها، با یکدیگر آشنا شوند و اندک‌اندک به هم اعتماد کنند. جالب اینجا است که سالنی که دو هیئت ایران و عراقی در آن گفتگو می‌کردند، مزین بود به یک پرتره بزرگ فتحعلی‌شاه قاجار؛ پادشاهی که بدنامی ترکمانچای و گلستان تا ابد همراه او است. صدرالدین، رئیس سازمان آوارگان سازمان ملل، یکی از نوادگان فتحعلی‌شاه بود و پیش از آغاز مذاکرات در ویلایش، پیشنهاد کرد که پرتره نیای خود را بردارد، اما خلعتبری با لبخند گفت: نه، بگذارید بماند تا یادمان باشد چه کنیم و چه نکنیم!

حساس‌ترین دور مذاکرات در بغداد، در قصرالسلام، با شرکت عبدالعزیز بوتفلیقه، وزیر خارجه الجزایر، به‌عنوان میانجی و رئیس جلسه صورت گرفت. بوتفلیقه همواره در پایان ساعت‌ها جلسه، اصرار داشت که به یک کاباره در بغداد برود و من چند بار او را همراهی کردم. او دیسیپلین فوق‌العاده خلعتبری را تحسین می‌کرد که به محض پایان جلسات، با صرف یک شام سبک، به اتاق خود در هتل می‌رفت تا گزارش روز را تهیه کند و به تهران بفرستد و پس از استراحت چندساعته، ساعت ۷ صبح روز بعد در قصرالاسلام حاضر بشود؛ کاری که بوتفلیقه بی‌خواب شب‌دوست هرگز نتوانست بکند. دیر آمدن بوتفلیقه به جلسه پس از سه روز باعث شد که خود صدام ساعت ۷ صبح به محل مذاکرات بیاید و دو ساعت در انتظار میانجی الجزایری در راهروها قدم بزند یا تلویزیون تماشا کند. روز بعد بوتفلیقه خواب‌آلود سر ساعت ۷ صبح در جلسه حاضر شد. 

آخرین مشکل در راه بستن قرارداد الجزایر اصرار صدام حسین برای ملاقات با محمدرضاشاه بود. وزارت خارجه ما مخالف این کار بود، زیرا صدام معاون رئیس‌جمهوری بود نه رئیس کشور و از نظر تشریفاتی نمی‌شد او را در مقام مساوی با شاه قرار داد. اما در اینجا نیز درایت محمدرضاشاه و آمادگی او برای کنار گذاشتن تشریفات و سنن برای تامین منافع ایران، مشکل را حل کرد. گفته شاه به وزیر خارجه این بود: آن‌ها (عراقی‌ها) همه چیزهایی را که ما خواستیم، داده‌اند. چرا این چیز کوچک را به آن‌ها ندهیم؟

یک دیدار تشریفاتی در حاشیه کنفرانس سران اوپک مشکل را حل کرد. صدام حسین به سوی محمدرضاشاه رفت و ادای احترام کرد و با تفقد پادشاه ایران روبرو شد. مرزها تعیین شد، راه کربلا باز شد، سرکوب خونین کردها پایان یافت، تقسیم آب‌ رودخانه‌های مرزی شکل گرفت، شط‌العرب، شاهرگ تجاری بصره، بزرگ‌ترین بندر عراق، شد، با مدیریت و حاکمیت مشترک دو همسایه و عشایر قبایل کرد، ایلامی و عرب‌زبان در دو سوی مرز بار دیگر یکدیگر را در محیطی از دوستی و احترام یافتند. محمدرضا شاه اهل سیاست برد‌ــبرد بود.

این هفته ۵۰ سال از آن موفقیت دیپلماتیک می‌گذرد. آیا نباید یادی کنیم از خدابیامرز پادشاه دلسوز ایران و دیپلمات‌های سخت‌کوش، دانا و بادرایت او و در راس آنان، عباسعلی خلعتبری؟

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه